تبليغاتX
MaSh.SIB


 

 اضافه شده در ۱۰ تیر

بیانیه ی نهم تیرماه مهدی کروبی

------------------------------------------------

بسیج را از دیرباز به وقت تنگنا از برای حفظ تمام آن چه که یک ملت را گرد می آورد چه به شکل عام که در تاریخ و بن مایه ی جمعی بباید جست و چه به خاص که جان و مال و خرد هر فرد از ملت باشد تشکیل می دادند مردمان غیور و وطن خواه برای دوری از کژی های قد علم کرده بر سر راه استقلال و مهم تر آزادی یک ملت.

آیت الله خمینی امام راحل بسیجیان انقلاب اسلامی آن قدس سره شریف از برای بسط این روحیه ی ایثارگونه و آزاده خواه آن بسیجیان که جملگی مردم شدند و تاج پرقدمت شاهنشاهی عریان را برانداختند و از پس آن هشت سال مداوم به دفاع پرداختند و از برای حفظ وطن فارغ از شبهات موجود در جنگ جان خود را در جنگ بر کف دست قرار دادند از برای ملت بسیج را متشکل از بسیجیان آن دوران تشکیل داد و همواره بر حفظ آن فرمان داد...

بسیج ...آن نیروی در خدمت مردم که بن مایه ی آن چه در معنای لغوی و چه در معنای جاری همواره حفظ مردم بود امروز دشمن اول مردم شده است.

ساز و کاری بس به جرعت پلید را باید بود که آن نیروی معظم را که هنوز افتخاری است برچسب آن بر سینه داشتن را به این بسیج که افتخاری است داشتن برچسبی که نمایان سازد غیراز آن بودن را.

بسیج در فرهنگ عامه ی تمام مردمان جهان جای دارد.

گاه به شکل سپاهیان گوندور در نبرد با سائورون در ژرف ترین اعتقادات فسانه ای مغرب زمین

گاه به شکل نفس حق یکان یکان مردم در نبرد با هجمه ی جنگ جهانی در عینی ترین مبارزات مردمان مغرب زمین.

گاه به شکل فسانه های سرودنی از بسیجیان مدافع ایران در نبرد با مغول

و گاه به شکل خس و خاشاکی در برابر بسیجیان این روزها.

 

+ به تاريخ  سه شنبه 9 تیر1388به زمان 3  به قلم مسعود.شکوری  | 



 

ملا آرام آرام خواندن را آغاز کرد:

ای شاه مسلمانان!وی جان مسلمانی! پنهان شده وفکنده در شهر پریشانی

گفتی که تو را یارم رخت تو نگهدارم از شیر عجب باشد بس نادره چوپانی

گر نیست و گر هستم گر عاقل و گر مستم ور هیچ نمی دانم دانم که تو می دانی

گر در غم و گر در رنجم در پوست نمی گنجم کز بهر چو تو عیدی قربانم و قربانی

گر دیده ببندی تو ور هیچ نخندی تو فر تو همی تابد از تابش پیشانی

-ص258.مردی در تبعید ابدی.نادرابراهیمی.نشرروزبهان-

nader

نادر ابراهیمی رو با همین کتاب شناختم.نویسنده ای که از هر عبارت اش فردیت ناب ابراهیمی نمایان بود و تثبیت شده.

نمی دونم علاقه ی من به ملاصدرا در اون سال(83) بود یا نثر شیرین نادر ابراهیمی در قصه گویی از زندگینامه ملا و یا صغر فکری که موجب شد در پی خواندن آثاری دگر از نادر ابراهیمی بروم. به هرحال در دو سال بعد از خواندن مردی در تبعید ابدی دو عنوان دیگر از کتاب های استاد رو خوندم.

باردیگر شهری که دوست داشتم و یک عاشقانه آرام که اتفاقا هر دو از آثار پرفروش ابراهیمی بودند.البته با فاکتور گرفتن آتش بدون دود هفت جلدی که تا این لحظه موفق به لمس آن و تبعا خوانش اش نشده ام و هم چنان آرزومند خواندن.

به حتم برای شناسایی و واکاوی منش نوشتاری و قلم یک نویسنده آن هم مرد پرکاری چون نادر ابراهیمی خواندن یک دو رمان کوتاه از بین طویل تحقیق ها.داستان ها.نمایشنامه ها.فیلمنامه ها و داستان های کوتاه او کفاف نمی دهد که این خود نشان از مکفی نبودن و اشراف نداشتن صاحب قلم (مش سیب مخلص شکور بزرگ) بر اندیشه های نادر ابراهیمی است.

اما نزدیک شدن به روز میلاد این نویسنده ی ایرانی به حق کوشا و ساعی (چهاردهم فروردین) و خصوصا فهمی شدنم از تلاش بی وقفه ی نادر ابراهیمی در زمینه تحقیق و چاپ و خلق آثار زیادی در زمینه ی کودک موجبات ادای دینی هرچند دست و پا شکسته به ایشان را فراهم آورد.

از نثر نادرابراهیمی و از آنچه من آن را فهمیده ام همی بس که :

کوبش همواره ی عبارات بسیار و زیاده تر از حد معمول فاخر(آن هم برای خواننده ای از تبار دهه ی شصت)  ابراهیمی پی ریز این مهم می شود که گاهی نادر ابراهیمی از اغراق آمیز شدن نثر خود ابایی هم نداشته است و ای بسا لذت هم می برده است. گویی حتی در داستانی با فضای معمول و روان "یک عاشقانه..." هم این زبان تمثیل و آن تزیینات دوره ی وسطایی باید حس شود.

نادر ابراهیمی حتی در ساده ترین تمثیل های خود از سنگین ترین ترکیبات کلمات استفاده می کرد. کلمات ساده در فضای ساده با ترکیبی سرشار از درشت نمایی و پند گونه.

گویی مخاطب داستان کودکی شش ساله است و داستان در فضای روایت قصه ی یوسف نبی به ابتدایی ترین شکل ممکن.

غرق شدن در فضای آثار کودکان به شیوه ی نصیحت گونه و تکرار مکررات تحقیقی نادر ابراهیمی در شیوه داستان نویسی ایرانی از قبل از مشروطه و داستان نویسی نوین بیش از آنچه باید فردیت فاخر استاد را در کارهایش بروز می داد و درخشش جیغ داستان را جیغ تر می کرد و می کند.

با این همه خواندن یک دو داستان از آثار این گرامی خالی از لطف نیست و ای بسا خواندن مجلدی چند و دگر از آثار این استاد خصوصا آتش بدون دود پربیراه هم نیست.

خصوصا که شخصیت نادر ابراهیمی و حضور قدرتمندانه ی او در داستان نویسی که بی استراحت مشغول بوده بر انعکاسی هرچند در حد خواندن یک اثر از ایشان توسط ما مخاطبین بر حجم داده های ذهنی می افزاید.

مرحوم نادر ابراهیمی ... میلادت متبرک.

پ.ن:ننوشتن هم عملا از تو می گیرد هرآنچه که نوشتار باشد.

+ به تاريخ  پنجشنبه 13 فروردین1388به زمان 4  به قلم مسعود.شکوری  | 



برای آغاز سال نو و البته زدودن زنگارهای بنشسته بر قدح مجازی اندیشه های حقیقی مش سیب پریشان تر از بادهای نوروزی غریب شهر آشنای ما جز یادی از بزرگواران (نه اسطورگان) اندیشه ام متناسب نمی بینم که مواکدی ست بر ابتدای اندیشه ها که امید دارم موسمی آنگونه که ببوده است در یک سال اخیر نباشد در حداقل یک سال آتی.

از سیدمحمدخاتمی...مرد اخلاق ایران.

 

ادعایی که شاید در سنوات میانی ریاست ایشان بر جمهوری سی ساله ی ایران با توجه به گاهی صبوری ها و اصلاحانه برخورد کردن های ایشان زیاد قابل رویت و تبعا دفاع نبود ... اما امروز و با گذشت سه سال از آخرین نطق ایشان در مقام مذکور و سپری کردن هفته ای از اعلام کناره گیری از نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری دهم به روشنی ثابت شد. مرد اخلاق ایران اخلاق مدارانه وارد عرصه ی انتخابات شد و در کمال صداقت در هنگامه ی محقق نشدن پیش شرط خود (حضور خاتمی یا موسوی) با اعلام رسمی کاندیداتوری میرحسین موسوی خود را کنار کشید.    نفست حق سید.

 

از محسن مخملباف...مرد فراموش شده ی سینمای ایران.

 

سینماگری که فارغ از جهت گیری های موسمی حاصل از دگردیسی اندیشه هایش در اوایل دهه ی هفتاد بی شک از فرهیختگان به ذات سینمای ایران بوده و هست.

   فیلمسازی که در تمام دوره ی فیلم سازی هیچ گاه وارد ورطه ی مهم اما تکراری روابط داخلی خانوادگی نیفتاد و در تمام دوران فیلمسازی خود از پس نگرش جدید خود هر بار با اثری تازه بر این ادعا که روشن گری به ذات است مهری تثبیتی زد.

ناصرالدین شاه آکتور سینما

هنرپیشه

سلام سینما

گبه

نون و گلدون

در

سکوت

تست دموکراسی

 توالی فیلم های این فیلمساز ارزشمند از پس از دوران تغییر اندیشه ها است که هر کدام دنیایی مملو از اندیشه ها و ایده های ناب هنری.اجتماعی.فلسفی است.

   مخملباف حتی در دوران اندیشه های انقلابی خود باز هم سرشار از نبوغ سینمایی بود که با فیلم های

استعاذه

دستفروش

بای سیکل ران

عروسی خوبان

نوبت عاشقی

شب های زاینده رود

در اوج تفکرات رادیکال هم چنان آثاری بدیع در سینمای دوران خود و حتی کنون خلق کرد.

    *از محسن به کرات سخن خواهم نوشت .موتور مش سیب تازه راه افتاده*

 

از تغییر...آرزوی اول ذهن م.

 

تغییر برای برابری که هم چنان اول حجت روشن اندیشه ی من است و برای خیره شدن به این اندیشه و تلاش برای اقامه ی آن در پیرامون خود امیدوارم.

تلاش برای زدودن هرچه بند و سنت و تفکرات کهنه(جوادیساری) و نو(ساسی مانکن) در جامعه ی خود. دست یاری می فشارم.

که البته ذکر این نکته که من یک فمنیست آنارشیست هستم در کنار عشق به معماری کمک می کنه به چرایی این هدف.

و صدالبته امید هرگز از بین نمی ره...جون می گیره جونم وقتی می بینم عزیزان جانم درکنار هم در حال جون دادن به جسم نیمه جون جنبش برابری خواهانه هستیم و جایزه ی سراسری حقوق زنان بنیاد فمنیستی مجوریتی همون جون تازه است. 

+ به تاريخ  جمعه 7 فروردین1388به زمان 2  به قلم مسعود.شکوری  | 



2

وجود قوانین مناسب و درست در اکثر نقاط کشور و در تمام منافظ حقوقی.اجتماعی.سیاسی.فرهنگی و خوش بودن وضع معیشتی ملت نمایندگان دولت و مجلس و صدالبته علمای تشخیص مصلحت نظام را به این وا داشت تا به تنها حوزه ی باقی مانده در حوزه ی حقوقی-کارگری که به ریسمانی پاره پاره شده می مانست هم چنگ برده و با تصویت تبصره ای چند این تنها تکه ی باقی را نابود کرده و عملا این حوزه ی حقوقی را نیز به قهقرایی برگردانند که در این مورد برخلاف موارد متشابه نه به ۸ سال قبل که به ۱۸ سال قبل ...یعنی قبل از تصویب قانون کار برگردانند و ای بسا به زمانی قبل تر ...

الحق که آفرین.

*شرایط خاتمه ی قزارداد کارفرما با کارگر بنا بر ماده ی ۲۱ قانون کار :

الف.فوت کارگر

ب.بازنشستگی کارگر

ج.از کارافتادگی کارگر

د.انقضای مدت در قراردادهای کار با مدت موقت و عدم تجدید صریح یا ضمنی آن

ه.پایان کار در قراردادهایی که مربوط به کار معین است

و.استعفای کارگر

ز.کاهش تولید و تغییرات ساختاری در اثر شرایط اقتصادی.اجتماعی.سیاسی و لزوم تغییرات گسترده در فناوری

که این مورد قرمز همان الحاق جدید شورای تشخیص مصلحت نظام است*

1

گویی یک بوم و دو هوایی بودن گریبانگیر کل هم اجمعین ایرانی هاست.

رسما قانون کار  و به تبع آن کارگر را اعدام حقوقی می کنند و دم از عدالت محوری می زنند.

بحث غر زدن نیست که حتی اگر باشد هم منافاتی با دوره کنونی زندگی مان ندارد...بل تنها به قول عزیزی در روزنامه کارگزاران زبان درازی به قانون گذار است که حداقل ما می دانیم که چه گندی می زنی در لفافه و گاه به صراحت.

به موجب تبصره فوق عملا کارفرما با توجه به تفسیرپذیر بودن شرایط اجتماعی.سیاسی.اقتصادی فوق الذکر در بند "ز" ماده ۲۱ قاون کار حق اخراج کارگر خود را دارد. که اگر کارفرمای عزیز خواست سرمایهه را کلا از تولید خارج کرده و در تجارتی دیگر به کار گیرد با هر توجیه احمقانه ای که در زمره دلایل اجتماعی.اقتصادی-سیاسی بگنجد عذر کارگر را بخواهد که این خود فاتحه ای ست بر قانون کار.

3

کاش حداقل قانون کاری نبود که دل خوش به این معنا بودیم که کلا در معاهدات کارگری-کارفرمایی تنها طرفین معاهده توانایی تعیین تکلیف خود را دارند.آن موقع کارگر بی چاره تنها دشمن مقابل معیشت خود را کارفرما می دید و دل خوش بهخ دولت و حکومتی مهرورز داشت که دیگر این هم نیست و پیکره ی نظام تولیدگر کارگری ما که جملگی در زیر خط فقر معیشت خود را ادامه می دهند و هر روز بر گستره ی اینان اضافه می شود تنها در مقاتبل سرمایه داری کور قرار دارد.

حرف طرح شعار نیست و ناسزاگویی به کارفرما و دولت و حکومت ... که خود مبرهن است کارفرما نیز دارای حقوقی است که باید احقاق شود و به قول ارسطو باید عده ای سرمایه دار باشند و کار فکری کنند و گروهی کارگر و کار یدی... اما از انسانیت به دور است حال که زندگی چنین معنا دارد از احوالات آنانی که تخت روان سرمایه داری را بر دوش می کشند حتی نگاهی هم ننداخته و با لگدی آن ها را به هر دلیل احمقانه ای از ادامه ی راه به کناری بیندازیم.

...

بازگشت به فضای نوشتاری بسی دل خوشانه بود هرچند با برگشت قانون کار الحاق شد.

+ به تاريخ  پنجشنبه 7 آذر1387به زمان 2  به قلم مسعود.شکوری  | 



اضافه شده در دوم آبان :
آدرس جدید وب سایت کمپین یک ملیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان.
http://www.change4equality.org
-----------------

فردیت یک هنرمند در اثر هنری ش خیلی قابل توجه هستش و تاحدی باعث دادن وجهی تازه و زیبا به اثر هم می شه اما اگر قرار باشه این فردیت در عوض لذت بردن و تشخص دادن به اثر هنری (و هنر در کل) در مقام دادن ابعاد مقدس و اسطوره ای به هنرمند قرار بگیره و موجبات تعظیم در مقابل هنرمند بشه به گونه ای که اثر کلا بی توجه بمونه اوج توهین به ذات هنر و کاری است احمقانه.
که همین توجه بیجا و زیادی به فردیت هنرمند و تکریم اضافی هنرمند باعث می شه اگه چیزکی هم بشنوی از زندگی هنرمند در مقام توبیخ ایشان قرار بگیری و از خود هنرمند و اثرش و کلا هنر بیزاری بجویی و توهین کنی
و یا اون قدر تک بعدی به یک اثر هنری توجه کنی و بالا ببری ش که از روح هنر هم بالاتر بره . دیگه اصلا نتونی به آثار دیگه توجه کنی.
هشت مهر روز بزرگداشت مولوی(مولانا) هستش
اون قدر شخصیت ش و بالا گرفتیم که با خوندن یه خط از داستان زندگی ش کلا گند زدیم به تمامت شخصیت ش و بعضی هامون هم اون قدر اسطوره کرده بودیمش که درصدد توجیه کار اون (منظور ماجرای تازه مطرح شده من باب زندگی مولاناست
اون قدر مثنوی شو زیادی بالا بردیم و بیش از اندازه مقدس که دیگه حتی رغبت خوندنش هم نمی تونیم به خودمون بدیم و عده ای رو زده کردیم ازش که بدون فهم هنرهای کهن دل بسته ی هنر نوین بشن
هنر نوین چی داره از خودش اگه از بین بره ریشه ی رسیدن به اینجایش؟؟
مولانا بزرگه و مثنوی زیبا.
این نه باید بزنه تو ذوق ملت همبرگرخور که دیگه یه نگاه هم به سبزی پلو نکنن و نه اون قدر باعث تقدس که پیتزاخوری بشه یه امتیاز منفی
پ.ن: هرگونه ارتباط عکس با متن ...وجود نداره ارتباطی
+ به تاريخ  شنبه 6 مهر1387به زمان 4  به قلم مسعود.شکوری  | 



 

قابل توجه کل هم اجمعین دانشجویان آزاد دانشگاه آزاد الالخصوص واحد شاهرود ...

 

حذف و اضافه بنابر اطلاع واحد آموزش دانشگاه شاهرود در روزهای دوم و سوم و چهارم مهر ماه انجام می پذیرد (مواکدا عرض می شود که تنها به شکل اینترنتی انجام خواهد گرفت)

اما جالب است بدانید دانشجویان عزیز که هنگامه ای که بناست وارد پورتال خود شوید مواجه می شوید با ان اطلاعیه که :

حذف و اضافه تنها از سایت داخلی دانشگاه صورت می گیرد!!!!

نه به آن تنها اینترنتی و نه به این تنها در سایت درون دانشگاه.

آخر عاقبت ما با این دانشگاه آزاد بلاخص و با این حکومت و دولت به عام چه می شود...حتی عاقلان هم نمی دانند.

 پ.ن: باور کن...بخوای...می شه هنوز به برابری فکر کرد...به برابری رسد...من باور دارم...می شه ...تغییربرای برابری

+ به تاريخ  یکشنبه 31 شهریور1387به زمان 2  به قلم مسعود.شکوری  | 





بحران قفقاز و دست درازی روسیه به گرجستان که در توجیه واکنش به حمله نظامی گرجی ها بود و البته قانع کننده نیز نبود و هم چنین تقویت قوای نظامی-کشتیرانی روسیه در دریاهای مدیترانه و سیاه و همچنین سعی در بهبود روابط با سوریه که می تواند پایگاهی باشد مناسب برای دفع حملات احتمالی در کنار حمایت از ایران در برابر عدم اجرای مصوبه های دیگر شورای امنیت بر علیه ایران که در جهت افزایش اجبار ایران برای حمایت از روسیه است کافی بود که گمانه زنی این رود که در فکر راهبران روسی اتفاقاتی تازه روی داده است. اتفاقاتی که به اقدامات بالا ختم نشده است و روس ها در حرکتی نمادین و تازه کتابی را برای تدریس در مدارس خود ویرایش و انتخاب کرده اند که در جهت تقویت حس ناسیونالیستی نسل آینده ی آن هاست. نسلی که با خواندن این کتاب استالین (رهبر فقید کمونیستی دوران شوروی سابق) را به عنوان نمادی از وطن پرستی خواهد شناخت. و یروی از چنین تفکراتی را تنها اجماع حول محوری چون استالین خواهد دید و ای بسا حمایتی خود را از اقدامات این روزهای روسیه بکند. به زعم بنده چنین می رود که روس ها با اقداماتی از این دست خاطره ی شوروی را زنده می کنند . دراز کردن دست دوستی به سمت ایران در شرایط امروز که از لحاظ به هم ریختگی اوضاع کم از دوران قاجاریه ندارد نشان از چنین تحولات نوآورانه ای در ذهن رهبران روسی بالاخص مدودف نخست وزیر کنونی روسیه خبر می دهد. مدودفی که تمام تفکراتش در حوزه بین الملل همراه با حمایت ولادیمیر پوتین از او همراه است و نشان از یکارچگی حداقل ظاهری حکومت روسیه دارد. در هر حال روسیه و یا شوروی..استالین یا پوتین...کمونیستی-دیکتاتوری یا دموکراسی همه و همه بیشتر بر جذابیت این قسمت از کره ی زمین می افزاید.
+ به تاريخ  دوشنبه 25 شهریور1387به زمان 1  به قلم مسعود.شکوری  | 







شروعی نو : http://www.mashsib.blogfa.com

از طرحی کهن : http://www.sarbedar4iran2.blogfa.com/

.....................................................................................

این روزها...حس می کنم زمین عزیز...این کهن بیننده ی تاریخ و این صبور همواره و ازلی خسته است بسیار...

خسته از این همه تکرار و تکرار و تکرار.

ملال و ملال و ملال

از مکرر این همه خشونت در نهان همگانمان بی آن که خواهیم و دانیم ... که این خود آغازگر جهل است و تاریکی مسموم.

از اوج نخ نما شدن مد. این یگانه عنصری که تنها فعلی است که همگان چه اهل خواص و چه عوام بر اجرایش به جد مشغولند خودآگاه و ناخودآگاه.

چه آنان که با وقاحت تکرار می کنند حماقت های این ارزش زیبا را و چه آن ها که با لجاجت سعی در انکار آن دارند فارغ از تکرار آن که دارند.

و بدا که این چنین زمین خسته از تمام حماقت های سیال حکمرانان اراضی پناه آورد به دگراندیشان خود وچیزی نبیند جز تکرار. تکرار حماقت ها.

بدا به حال من.ما که حماقت و به رخ کشیدن بلاهت برای مان شود ارزش.

ارزشی که تابویی شود از برای انکار حماقت تکرار از برای گزافه گویی ها و بدکرداری های عوامانه.

و زمین...

گویی دگر به سان آن روزهای جوانی...آن روزهایی که فارغ از تمام عقل گرایی مدرنیته های محافظه کار که از فرط عقل گرایی به منجلاب روزمرگی دچارند می توانست در اوج طفولیت دل بسپارد تنها به نوایی اساطیری. که آن زمان که منطق بود زیبنده ی زندگی. نه زندگی دستآویزی برای احقاق منطق... که کام مان را نه تلخ...که از فرط گس بودن به بی مزگی بکشاند.

زمین دگر حتی به نوای خود ایمان ندارد. نوایی که می توان ست با سر دادن بیتی از آن :

بشریت...این فرزند ناخلف خود را به سان آغاز زندگی فارغ از تمام شلوغی ها و تکرار ها و جلوه گری های طاووس گونه و بی توجه به کراهت پای باز از نو به لذت واقعی زندگی... آمیزش دهد از نو.

لذتی که با دنیا دنیا عوض نخواهد شد.

خواندن مقاله ی عقلانی در کنار سپیدار های لواسان.

پارادوکسی طنز آلود اما سرشار از زندگی. و طراوت و منطق.

محکوم م به نوشتاری کهنه...اما مفتخرم به لذتی بی پایان.

طرحی می زنم از تمام لذات زندگی ام فارغ از انکاری که می شودشان.

لبریز از شور مدنیت و همراه با کمال لذت های انسانیت.

من همینم...اگه زیبا و اگر زشت.

 

 

+ به تاريخ  جمعه 15 شهریور1387به زمان 2  به قلم مسعود.شکوری  |