تبليغاتX
MaSh.SIB


تصور کردنش سخت نیست

درآمد: این یادداشت تقدیم می‌شود به عاطفه امام، دختر جواد امام، برای استرس‌ها و فشاری که در ساعت‌های بازداشت غیرقانونی متحمل شد، و نیز به جواد امام برای فشارهای روحی که محتمل، تحمل کرده و می‌کند.

تصور کنید که هفته‌هاست در بازداشت (انفرادی) به‌سر می‌برید و به شما خبر دهند که دخترتان، توسط گروهی ناشناس ربوده شده و مورد آزار و اذیت‌های روحی و خشونت‌های غیرانسانی و ضدبشری واقع شده است. تصور کنید که به شما پیغام داده شود که اگر به چیزی که به آن اعتقاد ندارید، اعتراف کنید، مشکلی خانواده‌ی شما را تهدید نخواهد کرد...

تصور کنید که هفته‌هاست در تنهایی انفرادی و بی‌خبری و فشار بازجویی و در معرض پرسش‌های فرساینده و کسل‌کننده و بی‌ارتباط با واقعیت هستید، و ناگاه پسر نوجوان یا جوان‌تان را در برابر خود ببینید، که مورد تهدید مستقیم یا طعن غیرمستقیم و خشونت‌های غیراخلاقی واقع می‌شود...

تصور کنید که روزهای متمادی است در شرایط انفرادی و زیر فشار بازجویی و توهین و تحقیر و تطمیع، به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم تهدید شوید که چنانچه در پیشبرد "پروژه" و "پرونده‌ی اتهامات"، "همکاری" نکنید، یکی از بستگان نزدیک خود را احضار شده، و در معرض بازداشت خواهید یافت؛ برادرتان، خواهرتان، یا همسرتان...

تصور کنید هفته‌هاست در بی‌خبری انفرادی به‌سر می‌برید و تنها کانال اطلاعات و ارتباط شما با جهان خارج، بازجوی محترمی است که صبح تا شب، و شامگاهان تا بامدادان، می‌کوشد شما را با سئوال‌های پیوسته و گاه تکراری، و نیز اخبار غیرحقیقی و تحلیل‌های کاملاً "جهت‌دار"، "هدایت" کند...

تصور کنید که برای رفع ابتدایی‌ترین نیازهای انسانی و برطرف‌ کردن بدیهی‌ترین حوائج فیزیولوژیک خود، از نوشیدن به‌موقع آب تا استفاده‌ی به‌موقع از دست‌شویی، و تا بهره‌ جستن از حمام یا حتی دسترسی به یک کتاب (آن‌هم در محیطی مدعی شریعت‌مداری، حتی از داشتن قرآن و فراتر از آن حتی مفاتیح) و یا برقراری یک تماس تلفنی ساده با نزدیک‌ترین خویشان خویش، محروم باشید و برای دستیابی به آنها، مجبور به تحمل غیرانسانی‌ترین فشارها و طعن‌ها و تحقیرها و توهین‌های غیرمستقیم باشید...

تصور کنید که در زیر آفتاب سوزان و گرمای خشن یک بعد از ظهر تابستانی، ساعت‌ها یکه و تنها، زیر تابش مستقیم نور خورشید رها شوید؛ از جرعه‌ای آب محروم بمانید و همزمان، شاهد نوشیدن آب گوارا و سرد توسط "دیگران" باشید...

تصور کنید که وضع فیزیولوژیک و استقرار روانی شما با "قرص"هایی که نمی‌دانید چیست و چه خاصیت یا عوارضی دارد، و به‌ بهانه‌ی درمان، به شما "تجویز" شده است، یک‌سره به‌هم ریزد یا شما را شکننده و "از خود بیخود" سازد...

تصور کنید مجموعه‌ای از پرینت‌ها و روزنامه‌ها و اخبار و گزارش‌های غیرحقیقی و نادرست را پیش چشمان شما، که مدت‌ها از اخبار و روند وقایع دور بوده‌اید، ردیف کنند و این را در کنار دیگر موارد بنشانند و به‌کار گیرند...

هر آنچه را که محتمل می‌دانید (اگرچه بس بعید) تصور کنید؛ تصور کردنش سخت نیست!

درک دقیق و فهم تام و تمام حقیقت آنچه ذکر شد و بسیاری موارد دیگر، اگرچه بسیار دشوار و تقریبا" محال است، اما  تصور کردنش سخت نیست.

از این زاویه، بسی بدیهی به‌نظر می‌رسد که حتی صاحب‌نظران و تئوری پردازان اصلاحات و مشهورترین فعالان سیاسی و کنشگران مدنی و فعالان مطبوعاتی، به یک‌باره و برخلاف روند سابق فعالیت‌ها و عقایدشان، به تحلیل و نقد گذشته بنشینند و آنچه را که سال‌ها و بلکه چند دهه در پی‌اش بوده‌اند، یک‌سره نادرست و خطا ارزیابی کنند، پوزش بخواهند، عفو بطلبند و حتی تقاضای بازداشت و محاکمه‌ی یاران قدیم و راهبران راه را مطرح کنند...  

سیمای جمهوری اسلامی در این چند روز، پخش برنامه‌ای را از "شبکه‌ی جوان"، شبکه‌ی سوم وعده می‌دهد که در آن مرتضی حیدری، مجری مسلط و راحت برنامه‌ی مشهور "گفت‌وگوی ویژه خبر" شبکه‌ی دو، رو در روی سعید حجاریان، محمد عطریانفر و سعید شریعتی نشسته و با آنها در مورد وفایع اخیر و به‌ویژه دیدگاه‌های سراپا جدیدشان، به بحث و پرسش پرداخته است. دیدن این برنامه، البته برای دیدن دوستان و همفکرانی که هفته‌هاست در بند به‌سر می‌برند، به‌قدر لازم تحریک کننده است. اما بیشتر؟... بدیهی به‌نظر می‌رسد که اقدام جدید هدایت‌گران چنین برنامه‌هایی، تنها به "آب در هاون کوفتن" می‌ماند. سودی اگر از پخش چنین برنامه‌ها و "نمایش"‌هایی عاید آقایان می‌شود، همان تداوم "تحریف حقیقت" است و "شست‌وشوی ذهنی" مخاطبان و همراهان همیشگی رسانه‌ی جناحی. اما در مورد منتقدان و مخالفان و کسانی که "خودآگاه" به این برنامه‌ها می‌نگرند، ماجرا به کل متفاوت است؛ بر خشم مخاطب آگاه می‌افزاید و او را در پیگیری‌هایش، راسخ‌تر می‌سازد.

"ماه" برای همیشه زیر "ابر" پنهان نمی‌ماند؛ اگر درک و فهم حقیقت ماجرای برخورد با بازداشت‌شدگان، تا مدتی ممکن نیست، اما "سرانجام"ی خواهد داشت. چنان که در همین روزها یکی دو خبر قابل توجه از برخوردهای غیرقانونی و غیرانسانی و خشن با  بازداشت‌شدگان، به اطلاع افکار عمومی رسید. وکیل محسن صفایی فراهانی، از اعضای ارشد جبهه مشارکت، به نقل از موکل‌اش، از وضع بس دشوار و برخورد شدید در 18 روز نخست بازداشت وی خبر داد؛ و وکیل محمدعلی دادخواه، از اعضای ارشد کانون مدافعان حقوق بشر، از برخوردهای مشابه و البته غیر قابل تصور، با موکل حقوقدان خود سخن گفت.

این‌چنین، تصور کردن حال و روز بازداشت‌شدگان دشوار نیست. وقتی صدا و سیما نیز ناچار می‌شود "گوشه‌هایی از کهریزک" را به تصویر کشد، می‌توان دریافت که حکایت از چه قرار است.

حال و روز فعالان سیاسی و مطبوعاتی و دانشجویی و معترضان به نتایج انتخابات را در روزها و شب‌های بازداشت، تصور کن، و آنگاه به تحلیل "نمایش"ها و "تحلیل"هایی بنشین که به روی آنتن می‌رود.

تصور کن؛ تصور کردنش سخت نیست...  

+ به تاريخ  یکشنبه 22 شهریور1388به زمان 12  به قلم مسعود.شکوری  | 



نامه عبدالکریم سروش به آیت الله خامنه ای

جشن زوال استبداد دینی مبارک

بعد از گذشت سه ماه از کودتای انتخاباتی  و همزمان با روزهایی که جمهوری اسلامی آرایش نظامی به خود گرفته و سپاه پاسداران همه تعارف های سی ساله را کنار گذاشته و رسما وارد صحنه شده است، دکتر عبدالکریم سروش با انتشار نامه ای خطاب به آیت الله خامنه ای، ولی فقیه حکومت جمهوری اسلامی "جشن زوال خشونت" را اعلام و تاکید کرد اعتراف رهبر جمهوری اسلامی به اینکه "آبروی این جمهوری هتک شد" خوش ترین خبری است که درهمه عمر شنیده است.

متن نامه دکتر سروش به شرح زیرست:

عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد. صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند. قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدندوجهانیان یک چشم خشم ویک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند. چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.  شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت.

 آقای خامنه ای،

که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟

ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده

وصال دولت بیدار ترسمت ندهند

که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده

درین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. "زان یار دلنوازم شکری است با شکایت." نه اینکه شکایتی نداشته باشم. دارم و بسیار دارم اما آنها را با خدا در میان نهاده ام. گوشهای شما  چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که "حرمت نظام هتک شد" و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی  از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.

شادم که آخرالامر آه سحرخیزان به گردون رسید و آتش  انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت کنند اما به ولایت شما پشت نکنند. شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شما چین و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ریخته و دست های بریده و دامانها ی  دریده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسایان و پیامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشیدگان و ستم ستیزان نگذاشتند.

"پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن،" قصه جمهوری ولایی شما بود. و اینک خدا را شکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.

آقای خامنه ای،

می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذرانید. خطا کرده اید، خطایی سخت. تدبیر این خطا را من دوازده سال پیش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگیرید. از حق بودن و فضیلت بودنش بگذرید. آن را برای رسیدن به حکومتی کامیاب به کار گیرید. این را که می خواهید؟. چرا شیپور را از سر گشاد می زنید؟ چرا میان مردم عسسان و خفیه نویسان و جاسوسان می گمارید تا ضمیر آنان را بخوانند یا به حیله و ترفند، سخنی از زیر زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟  مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نویسندگان را ... آزاد بگذارید ، مردم به صد زبان حکایت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر  را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبیر ملک وتنظیم نظام یاری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنید. آنها ریه های جامعه اند. اما شما از بیراهه و کژراهه رفتید. و اینک در طلسم تهلکه ای افتاده اید و قربانی نظام بسته ای شده اید که دیرگاهیست خود آن را آفریده اید، که نه نقد در آن می روید نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنید با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آورید. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی باید به شما نموده باشد که افیون استغنا وافسون استبداد، زیرکی و دانایی را از شما ستانده است. و اینک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب  گناهان بزرگتر می زنید. و خون را به خون می شوئید مگر طهارتی حاصل کنید.

 خیانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنایت بردید، خیانت و جنایت بس نبود تجاوز به زندانیان را بر آن افزودید، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کردید. درویشان و روحانیان و نویسندگان و دانشجویان را هم امان ندادید و از دم تیغ گذراندید. عاقبت هم به جانیان و بانیان جایزه دادید و به ریش همه خندیدید  و ریش سرباز بی نوایی را گرفتید که چرا ماشین ریش تراشی را به سرقت برده است!

 از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که

 لطف حق با تو مداراها کند               چونکه از حد بگذرد رسوا کند

می دانستم که مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گریند و به زبان حال و قال با خدا می گویند:

 ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک  ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا (خداوندا ما را از این محیط پرستم نجات بخش وبرای ما یاوری بفرست.)

می دانستم که "چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است." زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولایت جایر را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).

ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم  نالیدم که بازهم ندای خلایق را نمی شنوی؟ چون عیسی بر صلیب گله کردم که "خدایا چرا ما را رها کرده ای"، مگر سیاهکاران را نمی بینی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رویان را نمی نگری که شیرینی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنیت  و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانیان و شوکت شریرانه ستمگران را می بینی و بازهم استغنا می ورزی؟

تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه یعنی آن کلمات سه گانه را شنیدم: "هتک حرمت نظام" ،که چون حدیث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گویی کلمات آن خطیب نبود. کلمات تو بود خدایا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومایگان  ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که

آفرین ها بر تو بادا ای خدا               بنده خود را ز غم کردی جدا

آتشی زد او به کشت دیگران             باد آتش را به کشت او بران

آقای خامنه ای،

 می خواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است ، آبرویش به یغما رفته است و طشت رسوائیس از بام تاریخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاریت خود را باز گرفته است. آن دلیری ها که در کنج خلوت و در پرده تزویر می کردید فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گریبان شما را سوخته است. خائفم که بگویم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شریعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعیت از شما گریخته است. ایران سبز از این پس دیگر آن ایران سیاه و ویران نیست. سبزی وسپیدی  این جنبش به عنایت و اجابت الهی بر سیاهی جور شما پیشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر علیه شما بشورند.

 سالها اعوان و انصار شما زیر چتر حمایت و ولایت شما چون شغالان گرسنه در پوستین خلق افتادند و امنیت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلویشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزادیشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دینشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشیدند، و به نام دین خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خیانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بیت الاحزانی بنام صدا و سیما را از دروغ و تهمت  انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغین و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنیا فروختند که همگان عاشقان سینه چاک نظام ولایتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زیر پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشیدند و دانایان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پیران دریغ داشتند، آیت الله های رنگین ساختند و فتاوای سنگین از آنان گرفتند تا نویسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعیت بند از بند بگشایند،  در پی مالیخولیای دشمن ستیزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشیدند و جمعی را به بند کشیدند، و اقاریر مضحک بر زبانشان نهادند و کیفرهای مهلک بر جانشان.عمله استبدادنظامی و قضایی بیداد را به نهایت رساندند، گویی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چیزی کم نیاورد.

این مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زیرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزویر های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعیت افروخت که کاشانه ولایت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمایش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغیان و غلیان غیرت بود بر علیه غارت. وجدانهای بیدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی اندیشه خود، غیرت ورزیدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متین شوریدند. دزدان سراسیمه بر خود پیچیدند،ولی ما  صدای خنده خدا را شنیدیم که در فضا پیچید. او از ما راضی بود. دعای ما را شنید و جانیان و بانیان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.

آقای خامنه ای، بارها حافظان ،حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که:

با دعای شب خیزان ای شکر دهان مستیز   در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی

و گفتند:

مکن که کوکبه دلبری شکسته شود                چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند

نشنیدند و عاقبتشان را شنیدی.

جنبش سبز برای آفریدن ایرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طیبه ای که پایی در زمین و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت  و فرعها فی السماء – سوره ابراهیم). این جنبش شهید سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوینده و گفتمان سبز خود را پیدا کرده است. محصول بیست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پیکارگران عرصه سیاست و فرهنگ است. بیهوده می کوشید با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنید. خود را مگر بشکنید.

 این نه آن شیر است کز وی جان بری                         یا ز پنجه قهر او ایمان بری

 فرو ریختن رعب رعیت و زوال مشروعیت ولایت بزرگترین دستاورد شورش غیرت بر غارت بود و شیر خفته شجاعت و مقاومت را بیدار کرد. نه تطاول نظامیان نه تجاوز حرامیان،نه خاک افشاندن  در چشم مروت نه باد افکندن  درآستین ژنده قدرت، نه تکیه بر سبعیت حیوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی  مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان کم شعور ،هیچکدام قامت مقاومت را خم نخواهند کرد. استبداد دینی رسوای کفر و دین شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسیده است. ما این را به دعا از خدا خواسته ایم وخدا با ماست.

برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرین تر از این ندارد که عیدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اینک می گریاند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستید به پابوس شما بیاید، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خیابانی، اجتماعات آئینی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زیان شما روان می شوند.

ما نسل کامکاری هستیم.ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادینی طالع تابناک مردم سبز ماست.

ما آزادی را ارج خواهیم نهاد و قدر خواهیم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کردید و قدرش را ندانستید و اکنون مظلمه اش را می برید. فاشیسم مشربان به شما فروختند که آزادی یعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستید که شفای امراض مهلک نظام شما در این خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گردید (که در آن هم عزمی و جدیتی نیست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتید، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتید نقد شما را بگویند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتادید. می گذاشتید سخن راستین مردم را با شما در میان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس میهن اند، نه "پایگاه دشمن." و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنید.

 ما دیانت را هم ارج خواهیم نهاد، همانکه شما آن را بازیچه مصالح قدرت خواستید و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم دادید و ندانستید که شادی و آزادی با ایمان راستین همپیمانند و اجبار فقیهانه، حریت مومنانه را می ستاند و قدرت شریعت مدار هم قدرت و هم شریعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعیتی دربند و غمناک.

[][][]

 با خود می گویم برای که اینها را می نویسم؟ برای نظامی که بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته وتشنه در سراب مانده وخیمه بر خراب زده  و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شکسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائیش از بام افتاده است؟ و آنگاه به یاد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکیم که:

و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم یتقون (آنان پرسیدند چرا کسانی را موعظه می کنید که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگیرد، شاید هم پند ما در آنان درگیرد – سوره اعراف 164)

بارخدایا تو گواه باش، من که عمری درد دین داشته ام و درس دین داده ام. از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.

ای خدای خرد و فضیلت! به صدق سینه مردان راستگو و به آب دیده پیران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخیزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه کن  و شکوه دردمندانه ما را بشنو و بر سینه های بریان و چشم های گریان  ستمدیدگان رحمت آور و بیش از این خلقی را پریشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضیلت را از اسارت  این نامردمان به در آر

. باد را بگو تا خیمه استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ریشه بیداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون ها را در خود کشد. ابرها وباران ها را بگو تا  رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر این قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذیلت ظالمان  را به گلزار فضیلت عادلان بدل کنند.

آب و دریا ای خداوند آن توست                      باد و آتش جمله در فرمان توست

گر تو خواهی آتش آب خوش شود                  ور نخواهی آب هم آتش شود

تو بزن یا ربنا آب طهور                             تا شود این نار عالم جمله نور

+ به تاريخ  پنجشنبه 19 شهریور1388به زمان 11  به قلم مسعود.شکوری  | 



چرا اعتراف و توبه می کنند؟

اشاره: دادگاه های فرمایشی بازداشت شدگان پس از انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد، اعتراف های برخی بازداشت شدگان به جرائم ناکرده و نقد خود از طریق طرد علوم انسانی و اجتماعی، برای افراد بسیاری این پرسش را پدید آورده که دستگاه سرکوبگر از چه روش هایی برای رساندن آزادیخواهان، فعالین حقوق بشر و روزنامه نگاران به چنین موقعیتی استفاده می کند؟ از سوی دیگر، افراد بسیاری که هیچ گاه گذارشان به زندان و سلول های انفرادی نیفتاده است، می پرسند چرا دموکراسی خواهان حاضر به پذیرش خواست و میل بازجویان شده و همان سخنانی را بر زبان می آورند که آنان خواسته اند؟ در این یادداشت کوتاه کوشش خواهد شد تا بلکه نوری بر تاریکخانه ی بازداشتگاه ها افکنده شود.

 

1- معرفت و مهارت

 گیلبرت رایل (Gilbert Ryle) فیلسوف تجربه گرای قرن بیستم، در کتاب مفهوم ذهن (The Concept of Mind) فعالیت های آدمیان را به معرفت (Knowing that) و مهارت (Knowing how) تقسیم کرده است. معرفت، آموختنی است. افراد به مدرسه و دانشگاه می روند و کسب دانش(فلسفه، علوم تجربی طبیعی، علوم تجربی اجتماعی، و...) می کنند. اما مهارت در اثر تمرین و تکرار ملکه ی افراد می شود. افراد زیادی لطیفه ها را می دانند، اما همه ی افراد نمی توانند لطیفه ها را به فلان و بهمان روش بیان کنند و مردم را بخندانند. فرد ناخداباور هم قادر به شناخت دین است، اما دینداری مهارت است، نه صرف معرفت. علم به شنا کردن از طریق مطالعه و آموزش به دست می آید، اما "شنا کردن" مهارت است که در اثر تمرین و تکرار ملکه خواهد شد. کاملاً طبیعی است که چند فرد دانش واحدی(هم سطح) از شنا کردن داشته باشند، اما حتی اگر همه ی آنها شناگر هم باشند، در سطح واحدی قرار ندارند. مسابقات شنا نشان دهنده ی تفاوت سطح شناگران است. خیاطی و رانندگی هم مشمول همین حکم اند. می توان از طریق مطالعه و آموزش از خیاطی و رانندگی آگاه شد، اما همه ی افراد خیاط و راننده نیستند، همه خیاطان و راننده گان هم در یک سطح قرار ندارند.

 

2- علم به زندان، زندانی بودن

 تفکیک گیلبرت رایل در خصوص زندان هم صادق است. علم به زندان یک چیز است و زندانی شدن چیزی دیگر. می توان از طریق خواندن و شنیدن از زندان ها کسب علم کرد، اما زندانی شدن، زندانی بودن، زندانی کشیدن چیز دیگری است. مهارت هایی چون خیاطی، رانندگی، شناگری، نقاشی و آشپزی به روی اکثریت آدمیان گشوده است. یعنی افراد می توانند آن قدر رانندگی کنند تا راننده ی خوبی شوند، آن قدر فوتبال بازی کنند تا فوتبالیست حرفه ای شوند. اما تعداد زندانیان همه ی جوامع از میزان معینی تجاوز نمی کند( آمریکا به عنوان کشوری که مقام اول جهانی را در تعداد زندانیان داراست، در سال 1996، به ازای هر 100 هزار نفر، 600 زندانی داشته است. در ایران به ازای هر 100 هزار نفر جمعیت کل کشور، 240 زندانی وجود دارد). از همین میان، تعداد زندانیان سیاسی- عقیدتی، نسبت به کل جمعیت یک کشور، بسیار بسیار پائین است. همین تعداد قلیل هم از این امکان برخوردار نبوده اند که زندانی کشیدن را بارها و بارها تجربه کنند. حال نوبت آن است که چند نکته را در نظر گیریم:

1-2- تجربه زندان : ممکن است زندانی اولین بار باشد که پایش به زندان باز شده است، لذا فاقد تجربه ی "زندانی بودن" است. به تعبیر دیگر، فرد تجربه ای تماماً جدید را باید از سر بگذراند.

2-2- تفاوت سلول های انفرادی: زندان اوین، به عنوان بهترین زندان ایران، دارای چند نوع سلول انفرادی است.

یک- بند 240: سلول های انفرادی سازمان زندانها(طبقه ی دوم و سوم و چهارم).

دو- بند 240: سلول های انفرادی حفاظت اطلاعات قوه ی قضائیه(طبقه ی اول بند 240).

سه- بند 209: سلول های انفرادی وزارت اطلاعات.

چهار- بند 2 الف: سلول های انفرادی سپاه پاسداران.

بند سپاه از دیگر بندها بسیار بدتر است. به عنوان مثال، سلول های انفرادی سپاه فاقد توالت و دستشویی است. متهم حتی در آب خوردن و توالت و حمام رفتن محتاج لطف بازجویان و مراقبین است. معمولاً بازجویان از این محدویت ها هم برای فشار وارد آوردن بر زندانی استفاده می کنند. البته آنچه بر احمد زیدآبادی در بازداشت کنونی او رفته است، حکایت از آن دارد که در جای دیگری سلول هایی بسیار کوچک به اندازه قبر درست کرده اند.

3-2- تفاوت نحوه ی بازجویی :نحوه ی رفتار دستگاه قضایی و نیروهای امنیتی با افراد مختلف، از جهات گوناگون، تفاوت دارد: سلول انفرادی فرستادن یا نفرستادن، میزان حبس در سلول انفرادی، بازجویی مداوم از متهم محبوس در انفرادی یا عدم تداوم بازجویی، بی خوابی دادن به متهم یا عدم بی خوابی دادن، کتک زدن یا کتک نزدن، شکنجه ی متهم یا عدم شکنجه، تحقیر متهم یا عدم تحقیر، اهانت و فحاشی به متهم و خانواده اش یا عدم فحاشی و اهانت، اجازه ی تماس تلفنی داشتن یا اجازه نداشتن، تعداد دفعاتی که متهم را به توالت و حمام می برند، تعداد نوبت هایی که به متهم چای و آب خوردن می دهند، ملاقات با خانواده یا عدم ملاقات، تهدید به بازداشت همسر و فرزند یا عدم تهدید بازداشت دیگر اعضای خانواده، این قصه را می توان همچنان ادامه داد.

اینها بخشی از واقعیات دوران سخت بازجویی است. لحظه ای به این فکر کنید که در سلول انفرادی هستید: از همه ی عالم بی خبرید، شما را در وضعیتی چون مرده قرار داده اند، اطلاعات غلط به شما می دهند، گروه اول شما را شکنجه می کنند، بعد گروه دیگری می آیند و از شما عذر خواهی می کنند و به شما می گویند آن افراد مجازات خواهند شد، ولی اگر شما با ما راه نیائید همان بازجویان دوباره مسئول پرونده ی شما خواهند شد، ممکن است به جرم براندازی و جاسوسی اعدام شوید، برای چه اینجا مانده اید؟ افراد بسیار پائین تر از تو اینک وزیر و نماینده و سفیرند، و دارند با همسر و فرزندانشان در بهترین نقاط ایران و جهان گردش می کنند. به این فکر کرده ای که پس از تو چه بر سر همسرت خواهد آمد؟ دیگران به چه چشمی به زنی بیوه می نگرند؟(عذر مرا بپذیرید، اینها بخشی از واقعیت تلخ زندانی شدن ایرانند). آدم باید شجاع باشد، اما شجاعتی که همسر و فرزندانت را نابود می کند، چه فضیلتی است؟ یک اعتراف به خطا موجب آزادی ات خواهد شد. حال نوبت آن است که از خیال برون آئید. تمام آنچه گفته شد، مانند آگاهی یافتن از سوختن دیگری است، این کجا و سوختن شما در آتش کجا؟

4-2- بی حقوقی : زندانیان سیاسی- عقیدتی ایران از بسیاری از حقوق زندانیان دیگر کشورها محروم اند. متهم اسیری در دست بازجویان است. فرض کنید که یک شخص محترم که سال ها با آبرو زندگی کرده است را زندانی می کنند. بازجو در اولین ملاقات به او می گوید:"چه طوری مادر فلان"، "چه طوری خواهر فلان"، "من فلانم را در فلانت می کنم"، "بچه ات را به اینجا می آوریم و فلانش می کنیم". متهم که فکر می کرد به عنوان یک زندانی سیاسی- عقیدتی با دستگاهی مواجه خواهد شد که پاسدار اخلاق و معنویت است، با این تجربه ی غیرقابل انتظار چه خواهد کرد؟

5-2- انگیزه ی مقاومت: رژیم جمهوری اسلامی ایران کوشیده است تا انگیزه ی مقاومت را در متهمان نابود کند. هر شعاری که شما داشته باشید، زمامداران این رژیم همان شعار را بسیار رادیکال تر از شما سر خواهند داد. اگر شما شعار مبارزه ی با امپریالیسم سر دهید، این رژیم به شما خواهد گفت که سردمدار مبارزه ی عملی با امپریالیسم است. اگر از عدالت اجتماعی سخن بگوئید، با این مسأله مواجه می شوید که آنها بیش از هر کس دیگر از عدالت اجتماعی حرف می زنند. اگر از مردم سالاری و حقوق بشر سخن بگوئید، آنها به شما خواهند گفت که بهترین نظام سیاسی جهان در رعایت دموکراسی و حقوق بشرند. همین نظام پاسدار اخلاق و معنویت و دیانت، معمولاً زندانیان سیاسی- عقیدتی را به سه اتهام متهم می کند.

اول: جاسوسی، خیانت به کشور، ارتباط با بیگانگان و غیره.

دوم- فساد مالی، سوء استفاده ی مالی از بیت المال.

سوم- فساد جنسی، ارتباط نامشروع مردها با دختران و زنان بیوه و شوهر دار، ارتباط نامشروع زنان با پسران و مردان دارای همسر.

هیچ کشوری فاقد جاسوس نیست. در ایران هم افراد نادری وجود دارند که برای برخی دولت ها جاسوسی می کنند. شیوه ی اتهام زنی دستگاه های امنیتی- قضایی جمهوری اسلامی به زندانیان سیاسی- عقیدتی، جاسوسان را به قهرمان تبدیل کرده است. وقتی مخالفان سیاسی(آزادیخواهان، مدافعان حقوق بشر، وکلا، روزنامه نگاران، دانشجویان، کارگران، زنان و...) به جاسوسی متهم می شوند، دیگر هیچ کس جاسوس واقعی را هم جاسوس بشمار نخواهد آورد. روشن است که روزنامه نگاران، دانشجویان، وکلا، زنان، کارگران، فعالین حقوق بشر و غیره، اگر بخواهند هم نمی توانند به اطلاعات محرمانه و سری دست بیایند. اما افرادی که در نیروهای نظامی و پروژه های هسته ای کار می کنند، به اطلاعات محرمانه و سری دسترسی دارند. جاسوسانی که این نوع اطلاعات را به خارجی ها می فروشند، پس از بازداشت در زندان، به زندانیان سیاسی با افتخار می گویند کار ما هم نوعی مبارزه ی سیاسی با رژیم بود.

بسیاری از متهمان سیاسی- عقیدتی حاضر نیستند به اتهام فساد مالی، فساد جنسی و جاسوسی متهم شوند. به همین جهت گمان می کنند اگر با بازجویان همکاری کنند از شر چنان اتهاماتی خلاص خواهند شد. یکی از اعمال نظام ولایت مطلقه ی فقیه این بوده است که فضیلت را به رذیلت، و رذیلت را به فضیلت تبدیل کرده است. در جامعه ای که رژیم سیاسی اش "اعتماد" و "اطمینان" را از بین برده است، ایستادن چه ارزشی دارد؟ ایستادن برای چه؟

6-2- فقدان ضمانت: هیچ تضمینی وجود ندارد که فردی که در گذشته سال ها حبس را تحمل کرده است، دوباره اگر با چنان شرایطی روبرو گردد، بتواند مقاومت کرده و حاضر به پذیرش زندان شود. حتی ممکن است فرد حاضر به تحمل زندان باشد، اما شکنجه های روحی و جسمی را نتواند تحمل کند. از این رو سابقه ی حبس طولانی، ضمانتی برای هیچ کس فراهم نمی آورد. زندانی کشیدن، جوک گفتن و شنا کردن نیست که در کسی مهارت ایجاد کند. زندانی شدن، یعنی از دست دادن آزادی. زندان، فقدان آزادی است.

 

3- تفاوت مبارزه ی پیش و پس از انقلاب

فضای چریکی پیش از انقلاب بریدن را بر نمی تابید. قهرمان بودن، مقتضای مبارزه ی مسلحانه ی پیش از انقلاب بود. ساواک به اطلاعات زندانیان نیاز داشت. لو دادن اسرار گروه، خانه های تیمی و تقاضای بخشش از شاه، گناهی نابخشودنی بود. اگر سال های آغازین دهه ی اول انقلاب را نادیده بگیرم، اکثریت مخالفان جمهوری اسلامی مبارزه ی مسالمت آمیز را برگزیدند. هیچ یک از زندانیان سیاسی - عقیدتی چیزی برای مخفی کردن نداشته و ندارد. نویسنده ای، مقاله ای نوشته یا نظری ابراز داشته است. اگر به متهمان کنونی نگریسته شود، تنها جرم همه ی آنها شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و رأی دادن به یکی از زمامداران رژیم در سه دهه ی گذشته است. بازداشت شدگان اشتباه کردند، اما نه آن اشتباهی که رژیم مدعی است. اشتباه بسیاری آنها این بود که :

اول : گمان می کردند، اگر خاتمی نباشد، انتخاب میر حسین موسوی یا مهدی کروبی، مسأله ی چندانی برای رهبری ایجاد نخواهد کرد و آقای خامنه ای می تواند همچنان اهداف و سیاست هایش را دنبال کند. اما رهبر فقط و فقط محمود احمدی نژاد را می خواست.

دوم: خطای دیگر آنها این بود که گمان می کردند اگر اکثریت مردم(حدود 70 درصد) در انتخابات شرکت کنند، برای محافظه کاران امکان تقلب بیش از سه چهار میلیون رأی وجود ندارد. اما پس از انتخابات فهمیدند که برای رژیم سه- چهار میلیون تقلب با یازده میلیون تقلب فرقی ندارد، تلقب تقلب است، چه چهار میلیون، چه یازده میلیون.

سوم : خطای دیگر آنها این بود که نمی دانستند پیروزی در انتخابات جمهوری اسلامی، "انقلاب مخملی" و "کودتای مخملی" به رهبری آمریکا و انگلیس به شمار می آید.

این سه خطای نابخشودنی اصلاح طلبان را چنین وضعیتی قرار داده است. بیائید برای لحظه ای دستاوردهای جنبش سبز برای ایران و ایرانیان را فراموش کنیم و صرفاً از منظر منافع شخصی بازداشت شدگان به انتخابات بنگریم. اگر اصلاح طلبان در انتخابات شرکت نمی کردند و به جای 80 درصد مردم، 40 درصد واجدین شرایط در انتخابات شرکت می کردند و احمدی نژاد با آرای کمتری به ریاست جمهوری منصوب می شد، در آن صورت اصلاح طلبان اکنون کجا بودند؟ آیا باز هم مجبورشان می کردند تا به جرائم ناکرده اعتراف کنند؟

پرسش دیگری هم وجود دارد که باید پاسخی برای آن فراهم آورد:چه دلیل و انگیزه ای برای زندان ماندن و حبس کشیدن افرادی که تنها جرم شان کشاندن مردم به پای صندوق های رأی بوده است، وجود دارد؟ خواننده ی محترم توجه دارد که مدعا این نیست که اصلاح طلبان کاری نکرده اند- نمی توان انکار کرد که بسیج اجتماعی پس از انتخابات، یکی از نتایج ناخواسته ی مشارکت در انتخابات بود. این وقایع مردم و نیروهای سیاسی را به جلو راند- مدعا این است که آنها جرمی مرتکب نشده اند تا به خاطر آن در سخت ترین شرایط مجبور به حبس کشیدن باشند.

 

4- نتیجه

 مائیم و واقعیت وجود زندانیان سیاسی- عقیدتی. پروژه ی اعتراف گیری و توبه نامه نویسی دو هدف را تعقیب می کند. اول- قبولاندن این فکر به مردم که با عده ای وطن فروش و خائن روبرو هستند. دوم- حفظ و تحکیم وحدت نیروهای سرکوبگر. یعنی به آنها گفته می شود که با توطئه ی جهان غرب برای سرنگونی رژیم روبرو هستند، اگر سرکوبگری ادامه نیابد و تشدید نشود، رژیم سرنگون خواهد شد و رژیم بعدی شما را محاکمه و مجازات خواهد کرد.

با این رژیم چه باید کرد؟ باید اعتراف گیری و توبه نامه نویسی را از کارکرد انداخت و با هر دو هدف این پروژه مبارزه کرد:

1-4- مردم باید نشان دهند که فریب نمی خورند و بازداشت شدگان را نه جاسوس، که قهرمان راه آزادی و دموکراسی بشمار می آورند. حمایت همه جانبه از کلیه ی بازداشت شدگان ترفند رژیم را بی اثر خواهد کرد. از زندانیانی که مجبور به اعتراف و توبه شده اند باید همچون قهرمان تجلیل کرد. زندانیان، قربانی روش های استالینیستی رژیمی هستند که برای حفظ قدرت هر کاری را مجاز می داند. باید رهبری نظام را به دلیل آنکه از طریق برنامه ریزی و به طور سازمان یافته متفاوت ها(دگر اندیشان و دگرباشان) را شکنجه و محکوم می کند، به عنوان جنایت علیه بشریت محکوم کرد.بدینترتیب کارکرد اول از بین می رود.>

2-4- یک در خصوص کارکرد دوم، نباید به گونه ای سخن گفت که باعث تحکیم وحدت نیروهای سرکوبگر شود. نباید به گونه ای شعار داد و اهدافی را تعقیب کرد که نیروهای نظامی و شبه نظامی و امنیتی را در وضعیت انتخاب میان مرگ و زندگی قرار دهد. باید به صراحت تمام اعلام کرد همه ی ما توافق داریم که به فرایند خشونت برای همیشه باید پایان داد. باید قبول کرد و از طریق گفت و گو نشان داد که ایران برای همه ی ایرانیان است. هیچ فرد یا گروهی قرار نیست سرکوب و حذف شوند. همه ی نیروها در فرایند دموکراتیزه کردن نظام سیاسی مشارکت خواهند داشت. ما باید ایرانی بسازیم که در آن خداباوران و خداناباوران، چپ ها و راست ها، سنی ها و شیعیان، بهایی ها و دراویش، مسلمان ها و مسیحی ها و یهودی ها، همه و همه، حضور داشته باشند و در تعیین سرنوشت آزاد و برابر باشند. مسأله و مشکل ایران، مسأله ی استبداد و خودکامگی است. دموکراسی، حلال مسائل و رافع مشکلات است. مساله ی ما، عدم تحمل "دیگری" و "تفاوت" است.

+ به تاريخ  پنجشنبه 12 شهریور1388به زمان 13  به قلم مسعود.شکوری  | 



 

 

سراشیبی سقوط زمانی آغاز می شود که شما مجبورید صبح 100 نفر را آزاد کنید، ولی عصر دوباره پنجاه نفر را دستگیر می کنید

+ به تاريخ  دوشنبه 12 مرداد1388به زمان 4  به قلم مسعود.شکوری  | 



با هم نماز جمعه فردا را سبزپوش کنیم.

الله اکبر تنها شعار ماست.

+ به تاريخ  پنجشنبه 25 تیر1388به زمان 21  به قلم مسعود.شکوری  | 



 

 اضافه شده در ۱۰ تیر

بیانیه ی نهم تیرماه مهدی کروبی

------------------------------------------------

بسیج را از دیرباز به وقت تنگنا از برای حفظ تمام آن چه که یک ملت را گرد می آورد چه به شکل عام که در تاریخ و بن مایه ی جمعی بباید جست و چه به خاص که جان و مال و خرد هر فرد از ملت باشد تشکیل می دادند مردمان غیور و وطن خواه برای دوری از کژی های قد علم کرده بر سر راه استقلال و مهم تر آزادی یک ملت.

آیت الله خمینی امام راحل بسیجیان انقلاب اسلامی آن قدس سره شریف از برای بسط این روحیه ی ایثارگونه و آزاده خواه آن بسیجیان که جملگی مردم شدند و تاج پرقدمت شاهنشاهی عریان را برانداختند و از پس آن هشت سال مداوم به دفاع پرداختند و از برای حفظ وطن فارغ از شبهات موجود در جنگ جان خود را در جنگ بر کف دست قرار دادند از برای ملت بسیج را متشکل از بسیجیان آن دوران تشکیل داد و همواره بر حفظ آن فرمان داد...

بسیج ...آن نیروی در خدمت مردم که بن مایه ی آن چه در معنای لغوی و چه در معنای جاری همواره حفظ مردم بود امروز دشمن اول مردم شده است.

ساز و کاری بس به جرعت پلید را باید بود که آن نیروی معظم را که هنوز افتخاری است برچسب آن بر سینه داشتن را به این بسیج که افتخاری است داشتن برچسبی که نمایان سازد غیراز آن بودن را.

بسیج در فرهنگ عامه ی تمام مردمان جهان جای دارد.

گاه به شکل سپاهیان گوندور در نبرد با سائورون در ژرف ترین اعتقادات فسانه ای مغرب زمین

گاه به شکل نفس حق یکان یکان مردم در نبرد با هجمه ی جنگ جهانی در عینی ترین مبارزات مردمان مغرب زمین.

گاه به شکل فسانه های سرودنی از بسیجیان مدافع ایران در نبرد با مغول

و گاه به شکل خس و خاشاکی در برابر بسیجیان این روزها.

 

+ به تاريخ  سه شنبه 9 تیر1388به زمان 3  به قلم مسعود.شکوری  | 



 

ملا آرام آرام خواندن را آغاز کرد:

ای شاه مسلمانان!وی جان مسلمانی! پنهان شده وفکنده در شهر پریشانی

گفتی که تو را یارم رخت تو نگهدارم از شیر عجب باشد بس نادره چوپانی

گر نیست و گر هستم گر عاقل و گر مستم ور هیچ نمی دانم دانم که تو می دانی

گر در غم و گر در رنجم در پوست نمی گنجم کز بهر چو تو عیدی قربانم و قربانی

گر دیده ببندی تو ور هیچ نخندی تو فر تو همی تابد از تابش پیشانی

-ص258.مردی در تبعید ابدی.نادرابراهیمی.نشرروزبهان-

nader

نادر ابراهیمی رو با همین کتاب شناختم.نویسنده ای که از هر عبارت اش فردیت ناب ابراهیمی نمایان بود و تثبیت شده.

نمی دونم علاقه ی من به ملاصدرا در اون سال(83) بود یا نثر شیرین نادر ابراهیمی در قصه گویی از زندگینامه ملا و یا صغر فکری که موجب شد در پی خواندن آثاری دگر از نادر ابراهیمی بروم. به هرحال در دو سال بعد از خواندن مردی در تبعید ابدی دو عنوان دیگر از کتاب های استاد رو خوندم.

باردیگر شهری که دوست داشتم و یک عاشقانه آرام که اتفاقا هر دو از آثار پرفروش ابراهیمی بودند.البته با فاکتور گرفتن آتش بدون دود هفت جلدی که تا این لحظه موفق به لمس آن و تبعا خوانش اش نشده ام و هم چنان آرزومند خواندن.

به حتم برای شناسایی و واکاوی منش نوشتاری و قلم یک نویسنده آن هم مرد پرکاری چون نادر ابراهیمی خواندن یک دو رمان کوتاه از بین طویل تحقیق ها.داستان ها.نمایشنامه ها.فیلمنامه ها و داستان های کوتاه او کفاف نمی دهد که این خود نشان از مکفی نبودن و اشراف نداشتن صاحب قلم (مش سیب مخلص شکور بزرگ) بر اندیشه های نادر ابراهیمی است.

اما نزدیک شدن به روز میلاد این نویسنده ی ایرانی به حق کوشا و ساعی (چهاردهم فروردین) و خصوصا فهمی شدنم از تلاش بی وقفه ی نادر ابراهیمی در زمینه تحقیق و چاپ و خلق آثار زیادی در زمینه ی کودک موجبات ادای دینی هرچند دست و پا شکسته به ایشان را فراهم آورد.

از نثر نادرابراهیمی و از آنچه من آن را فهمیده ام همی بس که :

کوبش همواره ی عبارات بسیار و زیاده تر از حد معمول فاخر(آن هم برای خواننده ای از تبار دهه ی شصت)  ابراهیمی پی ریز این مهم می شود که گاهی نادر ابراهیمی از اغراق آمیز شدن نثر خود ابایی هم نداشته است و ای بسا لذت هم می برده است. گویی حتی در داستانی با فضای معمول و روان "یک عاشقانه..." هم این زبان تمثیل و آن تزیینات دوره ی وسطایی باید حس شود.

نادر ابراهیمی حتی در ساده ترین تمثیل های خود از سنگین ترین ترکیبات کلمات استفاده می کرد. کلمات ساده در فضای ساده با ترکیبی سرشار از درشت نمایی و پند گونه.

گویی مخاطب داستان کودکی شش ساله است و داستان در فضای روایت قصه ی یوسف نبی به ابتدایی ترین شکل ممکن.

غرق شدن در فضای آثار کودکان به شیوه ی نصیحت گونه و تکرار مکررات تحقیقی نادر ابراهیمی در شیوه داستان نویسی ایرانی از قبل از مشروطه و داستان نویسی نوین بیش از آنچه باید فردیت فاخر استاد را در کارهایش بروز می داد و درخشش جیغ داستان را جیغ تر می کرد و می کند.

با این همه خواندن یک دو داستان از آثار این گرامی خالی از لطف نیست و ای بسا خواندن مجلدی چند و دگر از آثار این استاد خصوصا آتش بدون دود پربیراه هم نیست.

خصوصا که شخصیت نادر ابراهیمی و حضور قدرتمندانه ی او در داستان نویسی که بی استراحت مشغول بوده بر انعکاسی هرچند در حد خواندن یک اثر از ایشان توسط ما مخاطبین بر حجم داده های ذهنی می افزاید.

مرحوم نادر ابراهیمی ... میلادت متبرک.

پ.ن:ننوشتن هم عملا از تو می گیرد هرآنچه که نوشتار باشد.

+ به تاريخ  پنجشنبه 13 فروردین1388به زمان 4  به قلم مسعود.شکوری  | 



برای آغاز سال نو و البته زدودن زنگارهای بنشسته بر قدح مجازی اندیشه های حقیقی مش سیب پریشان تر از بادهای نوروزی غریب شهر آشنای ما جز یادی از بزرگواران (نه اسطورگان) اندیشه ام متناسب نمی بینم که مواکدی ست بر ابتدای اندیشه ها که امید دارم موسمی آنگونه که ببوده است در یک سال اخیر نباشد در حداقل یک سال آتی.

از سیدمحمدخاتمی...مرد اخلاق ایران.

 

ادعایی که شاید در سنوات میانی ریاست ایشان بر جمهوری سی ساله ی ایران با توجه به گاهی صبوری ها و اصلاحانه برخورد کردن های ایشان زیاد قابل رویت و تبعا دفاع نبود ... اما امروز و با گذشت سه سال از آخرین نطق ایشان در مقام مذکور و سپری کردن هفته ای از اعلام کناره گیری از نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری دهم به روشنی ثابت شد. مرد اخلاق ایران اخلاق مدارانه وارد عرصه ی انتخابات شد و در کمال صداقت در هنگامه ی محقق نشدن پیش شرط خود (حضور خاتمی یا موسوی) با اعلام رسمی کاندیداتوری میرحسین موسوی خود را کنار کشید.    نفست حق سید.

 

از محسن مخملباف...مرد فراموش شده ی سینمای ایران.

 

سینماگری که فارغ از جهت گیری های موسمی حاصل از دگردیسی اندیشه هایش در اوایل دهه ی هفتاد بی شک از فرهیختگان به ذات سینمای ایران بوده و هست.

   فیلمسازی که در تمام دوره ی فیلم سازی هیچ گاه وارد ورطه ی مهم اما تکراری روابط داخلی خانوادگی نیفتاد و در تمام دوران فیلمسازی خود از پس نگرش جدید خود هر بار با اثری تازه بر این ادعا که روشن گری به ذات است مهری تثبیتی زد.

ناصرالدین شاه آکتور سینما

هنرپیشه

سلام سینما

گبه

نون و گلدون

در

سکوت

تست دموکراسی

 توالی فیلم های این فیلمساز ارزشمند از پس از دوران تغییر اندیشه ها است که هر کدام دنیایی مملو از اندیشه ها و ایده های ناب هنری.اجتماعی.فلسفی است.

   مخملباف حتی در دوران اندیشه های انقلابی خود باز هم سرشار از نبوغ سینمایی بود که با فیلم های

استعاذه

دستفروش

بای سیکل ران

عروسی خوبان

نوبت عاشقی

شب های زاینده رود

در اوج تفکرات رادیکال هم چنان آثاری بدیع در سینمای دوران خود و حتی کنون خلق کرد.

    *از محسن به کرات سخن خواهم نوشت .موتور مش سیب تازه راه افتاده*

 

از تغییر...آرزوی اول ذهن م.

 

تغییر برای برابری که هم چنان اول حجت روشن اندیشه ی من است و برای خیره شدن به این اندیشه و تلاش برای اقامه ی آن در پیرامون خود امیدوارم.

تلاش برای زدودن هرچه بند و سنت و تفکرات کهنه(جوادیساری) و نو(ساسی مانکن) در جامعه ی خود. دست یاری می فشارم.

که البته ذکر این نکته که من یک فمنیست آنارشیست هستم در کنار عشق به معماری کمک می کنه به چرایی این هدف.

و صدالبته امید هرگز از بین نمی ره...جون می گیره جونم وقتی می بینم عزیزان جانم درکنار هم در حال جون دادن به جسم نیمه جون جنبش برابری خواهانه هستیم و جایزه ی سراسری حقوق زنان بنیاد فمنیستی مجوریتی همون جون تازه است. 

+ به تاريخ  جمعه 7 فروردین1388به زمان 2  به قلم مسعود.شکوری  | 



2

وجود قوانین مناسب و درست در اکثر نقاط کشور و در تمام منافظ حقوقی.اجتماعی.سیاسی.فرهنگی و خوش بودن وضع معیشتی ملت نمایندگان دولت و مجلس و صدالبته علمای تشخیص مصلحت نظام را به این وا داشت تا به تنها حوزه ی باقی مانده در حوزه ی حقوقی-کارگری که به ریسمانی پاره پاره شده می مانست هم چنگ برده و با تصویت تبصره ای چند این تنها تکه ی باقی را نابود کرده و عملا این حوزه ی حقوقی را نیز به قهقرایی برگردانند که در این مورد برخلاف موارد متشابه نه به ۸ سال قبل که به ۱۸ سال قبل ...یعنی قبل از تصویب قانون کار برگردانند و ای بسا به زمانی قبل تر ...

الحق که آفرین.

*شرایط خاتمه ی قزارداد کارفرما با کارگر بنا بر ماده ی ۲۱ قانون کار :

الف.فوت کارگر

ب.بازنشستگی کارگر

ج.از کارافتادگی کارگر

د.انقضای مدت در قراردادهای کار با مدت موقت و عدم تجدید صریح یا ضمنی آن

ه.پایان کار در قراردادهایی که مربوط به کار معین است

و.استعفای کارگر

ز.کاهش تولید و تغییرات ساختاری در اثر شرایط اقتصادی.اجتماعی.سیاسی و لزوم تغییرات گسترده در فناوری

که این مورد قرمز همان الحاق جدید شورای تشخیص مصلحت نظام است*

1

گویی یک بوم و دو هوایی بودن گریبانگیر کل هم اجمعین ایرانی هاست.

رسما قانون کار  و به تبع آن کارگر را اعدام حقوقی می کنند و دم از عدالت محوری می زنند.

بحث غر زدن نیست که حتی اگر باشد هم منافاتی با دوره کنونی زندگی مان ندارد...بل تنها به قول عزیزی در روزنامه کارگزاران زبان درازی به قانون گذار است که حداقل ما می دانیم که چه گندی می زنی در لفافه و گاه به صراحت.

به موجب تبصره فوق عملا کارفرما با توجه به تفسیرپذیر بودن شرایط اجتماعی.سیاسی.اقتصادی فوق الذکر در بند "ز" ماده ۲۱ قاون کار حق اخراج کارگر خود را دارد. که اگر کارفرمای عزیز خواست سرمایهه را کلا از تولید خارج کرده و در تجارتی دیگر به کار گیرد با هر توجیه احمقانه ای که در زمره دلایل اجتماعی.اقتصادی-سیاسی بگنجد عذر کارگر را بخواهد که این خود فاتحه ای ست بر قانون کار.

3

کاش حداقل قانون کاری نبود که دل خوش به این معنا بودیم که کلا در معاهدات کارگری-کارفرمایی تنها طرفین معاهده توانایی تعیین تکلیف خود را دارند.آن موقع کارگر بی چاره تنها دشمن مقابل معیشت خود را کارفرما می دید و دل خوش بهخ دولت و حکومتی مهرورز داشت که دیگر این هم نیست و پیکره ی نظام تولیدگر کارگری ما که جملگی در زیر خط فقر معیشت خود را ادامه می دهند و هر روز بر گستره ی اینان اضافه می شود تنها در مقاتبل سرمایه داری کور قرار دارد.

حرف طرح شعار نیست و ناسزاگویی به کارفرما و دولت و حکومت ... که خود مبرهن است کارفرما نیز دارای حقوقی است که باید احقاق شود و به قول ارسطو باید عده ای سرمایه دار باشند و کار فکری کنند و گروهی کارگر و کار یدی... اما از انسانیت به دور است حال که زندگی چنین معنا دارد از احوالات آنانی که تخت روان سرمایه داری را بر دوش می کشند حتی نگاهی هم ننداخته و با لگدی آن ها را به هر دلیل احمقانه ای از ادامه ی راه به کناری بیندازیم.

...

بازگشت به فضای نوشتاری بسی دل خوشانه بود هرچند با برگشت قانون کار الحاق شد.

+ به تاريخ  پنجشنبه 7 آذر1387به زمان 2  به قلم مسعود.شکوری  | 



اضافه شده در دوم آبان :
آدرس جدید وب سایت کمپین یک ملیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان.
http://www.change4equality.org
-----------------

فردیت یک هنرمند در اثر هنری ش خیلی قابل توجه هستش و تاحدی باعث دادن وجهی تازه و زیبا به اثر هم می شه اما اگر قرار باشه این فردیت در عوض لذت بردن و تشخص دادن به اثر هنری (و هنر در کل) در مقام دادن ابعاد مقدس و اسطوره ای به هنرمند قرار بگیره و موجبات تعظیم در مقابل هنرمند بشه به گونه ای که اثر کلا بی توجه بمونه اوج توهین به ذات هنر و کاری است احمقانه.
که همین توجه بیجا و زیادی به فردیت هنرمند و تکریم اضافی هنرمند باعث می شه اگه چیزکی هم بشنوی از زندگی هنرمند در مقام توبیخ ایشان قرار بگیری و از خود هنرمند و اثرش و کلا هنر بیزاری بجویی و توهین کنی
و یا اون قدر تک بعدی به یک اثر هنری توجه کنی و بالا ببری ش که از روح هنر هم بالاتر بره . دیگه اصلا نتونی به آثار دیگه توجه کنی.
هشت مهر روز بزرگداشت مولوی(مولانا) هستش
اون قدر شخصیت ش و بالا گرفتیم که با خوندن یه خط از داستان زندگی ش کلا گند زدیم به تمامت شخصیت ش و بعضی هامون هم اون قدر اسطوره کرده بودیمش که درصدد توجیه کار اون (منظور ماجرای تازه مطرح شده من باب زندگی مولاناست
اون قدر مثنوی شو زیادی بالا بردیم و بیش از اندازه مقدس که دیگه حتی رغبت خوندنش هم نمی تونیم به خودمون بدیم و عده ای رو زده کردیم ازش که بدون فهم هنرهای کهن دل بسته ی هنر نوین بشن
هنر نوین چی داره از خودش اگه از بین بره ریشه ی رسیدن به اینجایش؟؟
مولانا بزرگه و مثنوی زیبا.
این نه باید بزنه تو ذوق ملت همبرگرخور که دیگه یه نگاه هم به سبزی پلو نکنن و نه اون قدر باعث تقدس که پیتزاخوری بشه یه امتیاز منفی
پ.ن: هرگونه ارتباط عکس با متن ...وجود نداره ارتباطی
+ به تاريخ  شنبه 6 مهر1387به زمان 4  به قلم مسعود.شکوری  |