ملا آرام آرام خواندن را آغاز کرد:
ای شاه مسلمانان!وی جان مسلمانی! پنهان شده وفکنده در شهر پریشانی
گفتی که تو را یارم رخت تو نگهدارم از شیر عجب باشد بس نادره چوپانی
گر نیست و گر هستم گر عاقل و گر مستم ور هیچ نمی دانم دانم که تو می دانی
گر در غم و گر در رنجم در پوست نمی گنجم کز بهر چو تو عیدی قربانم و قربانی
گر دیده ببندی تو ور هیچ نخندی تو فر تو همی تابد از تابش پیشانی

-ص258.مردی در تبعید ابدی.نادرابراهیمی.نشرروزبهان-

نادر ابراهیمی رو با همین کتاب شناختم.نویسنده ای که از هر عبارت اش فردیت ناب ابراهیمی نمایان بود و تثبیت شده.
نمی دونم علاقه ی من به ملاصدرا در اون سال(83) بود یا نثر شیرین نادر ابراهیمی در قصه گویی از زندگینامه ملا و یا صغر فکری که موجب شد در پی خواندن آثاری دگر از نادر ابراهیمی بروم. به هرحال در دو سال بعد از خواندن مردی در تبعید ابدی دو عنوان دیگر از کتاب های استاد رو خوندم.
باردیگر شهری که دوست داشتم و یک عاشقانه آرام که اتفاقا هر دو از آثار پرفروش ابراهیمی بودند.البته با فاکتور گرفتن آتش بدون دود هفت جلدی که تا این لحظه موفق به لمس آن و تبعا خوانش اش نشده ام و هم چنان آرزومند خواندن.
به حتم برای شناسایی و واکاوی منش نوشتاری و قلم یک نویسنده آن هم مرد پرکاری چون نادر ابراهیمی خواندن یک دو رمان کوتاه از بین طویل تحقیق ها.داستان ها.نمایشنامه ها.فیلمنامه ها و داستان های کوتاه او کفاف نمی دهد که این خود نشان از مکفی نبودن و اشراف نداشتن صاحب قلم (مش سیب مخلص شکور بزرگ) بر اندیشه های نادر ابراهیمی است.
اما نزدیک شدن به روز میلاد این نویسنده ی ایرانی به حق کوشا و ساعی (چهاردهم فروردین) و خصوصا فهمی شدنم از تلاش بی وقفه ی نادر ابراهیمی در زمینه تحقیق و چاپ و خلق آثار زیادی در زمینه ی کودک موجبات ادای دینی هرچند دست و پا شکسته به ایشان را فراهم آورد.
از نثر نادرابراهیمی و از آنچه من آن را فهمیده ام همی بس که :
کوبش همواره ی عبارات بسیار و زیاده تر از حد معمول فاخر(آن هم برای خواننده ای از تبار دهه ی شصت) ابراهیمی پی ریز این مهم می شود که گاهی نادر ابراهیمی از اغراق آمیز شدن نثر خود ابایی هم نداشته است و ای بسا لذت هم می برده است. گویی حتی در داستانی با فضای معمول و روان "یک عاشقانه..." هم این زبان تمثیل و آن تزیینات دوره ی وسطایی باید حس شود.
نادر ابراهیمی حتی در ساده ترین تمثیل های خود از سنگین ترین ترکیبات کلمات استفاده می کرد. کلمات ساده در فضای ساده با ترکیبی سرشار از درشت نمایی و پند گونه.
گویی مخاطب داستان کودکی شش ساله است و داستان در فضای روایت قصه ی یوسف نبی به ابتدایی ترین شکل ممکن.
غرق شدن در فضای آثار کودکان به شیوه ی نصیحت گونه و تکرار مکررات تحقیقی نادر ابراهیمی در شیوه داستان نویسی ایرانی از قبل از مشروطه و داستان نویسی نوین بیش از آنچه باید فردیت فاخر استاد را در کارهایش بروز می داد و درخشش جیغ داستان را جیغ تر می کرد و می کند.
با این همه خواندن یک دو داستان از آثار این گرامی خالی از لطف نیست و ای بسا خواندن مجلدی چند و دگر از آثار این استاد خصوصا آتش بدون دود پربیراه هم نیست.
خصوصا که شخصیت نادر ابراهیمی و حضور قدرتمندانه ی او در داستان نویسی که بی استراحت مشغول بوده بر انعکاسی هرچند در حد خواندن یک اثر از ایشان توسط ما مخاطبین بر حجم داده های ذهنی می افزاید.
مرحوم نادر ابراهیمی ... میلادت متبرک.

پ.ن:ننوشتن هم عملا از تو می گیرد هرآنچه که نوشتار باشد.
از سیدمحمدخاتمی...مرد اخلاق ایران.

ادعایی که شاید در سنوات میانی ریاست ایشان بر جمهوری سی ساله ی ایران با توجه به گاهی صبوری ها و اصلاحانه برخورد کردن های ایشان زیاد قابل رویت و تبعا دفاع نبود ... اما امروز و با گذشت سه سال از آخرین نطق ایشان در مقام مذکور و سپری کردن هفته ای از اعلام کناره گیری از نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری دهم به روشنی ثابت شد. مرد اخلاق ایران اخلاق مدارانه وارد عرصه ی انتخابات شد و در کمال صداقت در هنگامه ی محقق نشدن پیش شرط خود (حضور خاتمی یا موسوی) با اعلام رسمی کاندیداتوری میرحسین موسوی خود را کنار کشید. نفست حق سید.
از محسن مخملباف...مرد فراموش شده ی سینمای ایران.

سینماگری که فارغ از جهت گیری های موسمی حاصل از دگردیسی اندیشه هایش در اوایل دهه ی هفتاد بی شک از فرهیختگان به ذات سینمای ایران بوده و هست.
فیلمسازی که در تمام دوره ی فیلم سازی هیچ گاه وارد ورطه ی مهم اما تکراری روابط داخلی خانوادگی نیفتاد و در تمام دوران فیلمسازی خود از پس نگرش جدید خود هر بار با اثری تازه بر این ادعا که روشن گری به ذات است مهری تثبیتی زد.
ناصرالدین شاه آکتور سینما
هنرپیشه
سلام سینما
گبه
نون و گلدون
در
سکوت
تست دموکراسی
توالی فیلم های این فیلمساز ارزشمند از پس از دوران تغییر اندیشه ها است که هر کدام دنیایی مملو از اندیشه ها و ایده های ناب هنری.اجتماعی.فلسفی است.
مخملباف حتی در دوران اندیشه های انقلابی خود باز هم سرشار از نبوغ سینمایی بود که با فیلم های
استعاذه
دستفروش
بای سیکل ران
عروسی خوبان
نوبت عاشقی
شب های زاینده رود
در اوج تفکرات رادیکال هم چنان آثاری بدیع در سینمای دوران خود و حتی کنون خلق کرد.
*از محسن به کرات سخن خواهم نوشت .موتور مش سیب تازه راه افتاده*
از تغییر...آرزوی اول ذهن م.

تغییر برای برابری که هم چنان اول حجت روشن اندیشه ی من است و برای خیره شدن به این اندیشه و تلاش برای اقامه ی آن در پیرامون خود امیدوارم.
تلاش برای زدودن هرچه بند و سنت و تفکرات کهنه(جوادیساری) و نو(ساسی مانکن) در جامعه ی خود. دست یاری می فشارم.
که البته ذکر این نکته که من یک فمنیست آنارشیست هستم در کنار عشق به معماری کمک می کنه به چرایی این هدف.
و صدالبته امید هرگز از بین نمی ره...جون می گیره جونم وقتی می بینم عزیزان جانم درکنار هم در حال جون دادن به جسم نیمه جون جنبش برابری خواهانه هستیم و جایزه ی سراسری حقوق زنان بنیاد فمنیستی مجوریتی همون جون تازه است.

